|
alma
كاربر ساده

 وضعيت: آفلاين 14 ارديبهشت ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 13 امتياز: 1970 تشکر کرده: 0 تشکر شده 2 بار در 1 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 9 خرداد ماه ، 1389 17:15:03 موضوع مطلب: بادکنک قرمز، سفید، آبی |
|
|
در یک شهر بازی پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک فروش یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدین وسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد. سپس بادکنک آبی و همین طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاه پوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود.تا اینکه پس از لحظاتی پرسید: آقا! اگر بادکنک سیاه را رها می کردید بالاتر می رفت؟
فروشنده لبخندی به روی پسرک زد و با دندان نخی را که به بادکنک سیاه را نگاه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و گفت: آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد. «رنگها...تفاوتها...مهم نیستند مهم درون آدم هاست چیزی که در درون آدم هاست تعیین کننده مرتبه و جایگاهشون است و هرچه قدر ذهنیات ارزشمند باشد جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها می شود».
منبع:مجله موفقیت، سال دوازدهم، شماره 186،فروردین 1389. |
|